يکي از مسائلي که بخصوص براي دانشجويان فلسفه در سال هاي ابتدايي ورود به دانشگاه پيش مي آيد آن است که از بين آثار مختلف فلسفي که به آنها دسترسي دارند کدام يک را براي مطالعه انتخاب کنند.  البته اين امر مختص دانشجويان فلسفه نيست، گاهي افراد ديگري هم که به هر دليلي به فلسفه علاقه پيدا کرده اند در مواجهه با آثار فراواني که در هر يک از حوزه هاي فلسفه تاليف يا ترجمه شده است دچار حيرت و سرگرداني شده و از خود مي پرسند چه کتاب يا کتاب هايي را براي مطالعه خود انتخاب نمايند. نکته اي که اين انتخاب را دشوارتر مي کند آن است که گاهي درباره يک موضوع فلسفي چندين کتاب نگاشته شده يا از برخي کتاب هاي يک متفکر چندين ترجمه وجود دارد و خواننده مردد مي شود که کدام اثر را در ابتدا بخواند.

 

نگارنده در موارد گوناگوني برخورد کرده است به دانشجويي که ترم اول فلسفه است و مثلا اظهار مي دارد بخش هايي از کتاب «هستي و زمان» هايدگر را خوانده و چيزي متوجه نشده است، يا شروع به مطالعه «تاريخ فلسفه کاپلستون» کرده و چيز خيلي زيادي از آن درنيافته است. اين امر در مورد مطالعه آثار فيلسوفان اسلامي هم صادق است. به عنوان مثال در ابتداي آشنايي با فلسفه اگر شخص شروع کند به مطالعه کتاب «اشارات» بايد به او حق داد که در فهم مسائل و مباحث فلسفي مطرح شده در آن به مشکل دچار شود.

 

به هر صورت به نظر مي رسد مسئله «چگونگي» مراجعه به آثار فلسفي، چه آثار يک فيلسوف و چه آثار درباره يک فيلسوف يا موضوع فلسفي، از مباحثي است که بايد به طور جدي مورد بررسي و بحث قرار گيرد. اين امر به ويژه براي کساني که به تازگي وارد عرصه فلسفه شده اند از اهميت و ضرورتي دو چندان برخوردار مي شود. در اينجا فقط مسئله به صورت خيلي مختصر مطرح شد و در پست ديگري به چند نکته که مي تواند در اين زمينه راه گشا باشد اشاره خواهد شد. انشاءالله با مشارکت و همفکري اساتيد و دانشجويان اين بحث کامل شود.   

بايد توجه داشت اين بحث غير از بحث «روش» مطالعه آثار فلسفي است که درباره آن بايد جداگانه سخن گفت.